خرید بک لینک

از لطف يار مي‌گذرد روزگار ما عالم به گَردش است به امر نگار ما عمر گرانبهاي، غنيمت شمار بس زيرا چو برق مي‌گذرد روزگار ما دوران هر كسي به سرآيد ز دورِ چرخ گردد غبار چهرة گيتي عذار ما پروانه را نگر كه چگونه فنا شود شمع زمانه محو كند اقتدار ما مُنعم كند به سيم و زر خويش افتخار راضي به قِسم خويش بُوَد افتخار مـا هر يادگار، دور زمانه بَرَد ز بين جز كار نيك و نام نكو يادگارِ ما كارِ بجاي هر كه به جا آورد نكوست بس گشته زشت هر كه گره زد به كار مـا نِي دارد اختيارِ

برچسب: نویسنده: حامد افشاری تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 10:56

صفحه بندی