مقصد از آمدن و رفتن ما دانی چیست؟
در جهان کشت کنی و دِرَوی دار بقا
هر چه کردیم بد و نیک به دوران حیات
میدهد کیفر و پاداش، خدا روز جزا
در زیان است هر آنکس که پرستد زر و سیم
همچو قارون که شد از قهر خداوند، فنا
پادشاهیِ جهان گر چه که مطلوبِ شه است
فکرش از لشگر و دولت به عذاب است و بلا
هر کسی را نگری بند غم و دام بلاست
مگر آن کس که ز الطاف خدا گشته رها
در ازل قسمت ما را به تساوی کردند
بیش و کم در نظر ماست به هر صبح و مساء
کس ندیده است و نبیند به یقین تا صف حشر
خرّمی در همه ایّام در این کهنه سرا
گشته از حکمت باری غم و شادی توأم
زین جهت کس نَبُود بیغم و راحت برِ ما
ای بشر هر چه رسد بر تو ز لطف احد است
تو چه دانی که بُوَد شاه و که گردیده گدا
گر فقیری و غنی شاد و غمینی «عاصی»
باش راضی به قضا، دم مزن از چون و چرا
عاصی اصفهانی
برچسب:
نویسنده: حامد افشاری